ما زنان خواسته هايي داريم: نمي خواهيم چون «زن» هستيم از حق و حقوق کمتري برخوردار باشيم. مي خواهيم جايگاه اجتماعي مان را، همسرمان را، شغلمان را و خلاصه نوع زندگي مان را با آگاهي و اختيار خود برگزينيم. نمي خواهيم به صرف زن بودن، اجبارهاي گوناگون بر زندگي مان سايه افکند و با ما همچون کودکان نا بالغ رفتار شود. مي خواهيم چون «انسانيم» حق داشته باشيم. نمي خواهيم چون زورمان کمتر است، کتک بخوريم و تحقير شويم. مي خواهيم نه تنها مردان بر ما سلطه نداشته باشند، بلکه سلطه گري از روي زمين محو شود. مي خواهيم در ذهن، زبان و زندگي روزمره، انسان را جايگزين زن و مرد کنيم. فقط به اين دليل ساده که ما هم انسانيم و در يک کلام مي خواهيم نظامي را که در آن عده اي فرودست و عده اي فرا دست هستند، حداقل به عقب نشيني واداريم .

تمامي انديشه هاي گوناگون لااقل در حوزه  نام گذاري اجازه طرح دارند. سوسياليسم، ليبراليسم، ناسيوناليسم و... اما هنگامي که به واژه «فمينيسم» مي رسيم ، فضاي موجود آن چنان غبارآلود مي شود که کسي را ياراي آن نيست که بگويد: «من فمينيست هستم» به راستي چرا؟! واقعاً تنش هاي موجود حول واژه فمنيسم به دليل محتوا و بار معنايي اين کلمه است يا به خاطر اين که اين انديشه به فرودست ترين اقشار جامعه تعلق دارد؟ و فرهنگ مردسالار، آگاهانه يا نا آگاهانه زنان را از داشتن چنين نامي محروم مي کند؟ چرا يک زن که به طور تخصصي در زمينه ي مسائل زنان کار و فعاليت مي کند، از داشتن نامي براي انديشه هاي خود محروم است؟

فمنيسيم: ايدئولوژي است، علم است و يا نگاهي است متفاوت به جهان؟ اين سئوالي است که نمي توان جوابي يک بار براي هميشه و کلي به آن داد.

فمنيسيم، حرکتي سيال و مداوم است، جنبشي پويا در همه ي ابعاد زيست اجتماعي ماست و هر چند روبه رشدترين جنبش در عصر حاضر تعريف مي شود اما شايد زيبايي اين حرکت جهاني، در نداشتن فرامين و اوامر مرسوم و حاکم بر جنبش هاي پيشين است. فرامين و قوانيني که جنبش هاي رهايي بخش پيشين، رعايت آن را از پيروان خود طلب مي کردند و به نوعي هواداران خود را در قالب قرار مي دادند.

درشکل آرمان خواهانه اش، فمنيسم نقد قوانين عادلانه، نقد ساختار قدرت، نقد فرهنگ، ارزش ها و سنت هاي پدرسالارانه جامعه است و نقدي است بر همه مناسبات زندگي و چون نقد زندگي است مثل خود زندگي پايان ناپذير است. فمينيسم تبلور آگاهي هر يک از زناني است که آگاهانه به زندگي خود نگاه کرده اند و هر کدام از زنان دايره فمنيسيم را که از وجود تک تک فمينست هاي ديگر به وجود آمده، با پيوستن به آن گسترش داده اند و البته مهمترين عامل پيوند آن ها در کل سياره اين است که زير سلطه پدر سالاري قرار دارند و زير سايه ي تفکر ي که بر همه جنبش هاي رهايي بخش پيشين غلبه داشته و دارد. نتيجه ي همه ي مبارزات آرمان خواهانه ي پيشين (چه در قالب حاکميت يك حزب انقلابي يا يك رهبر فرهمند) استقرار يك پدرسالاري جديد به جاي پدرسالاري قبلي بوده است. در حالي كه فمينيست نقد اين چرخه بسته است. در جهاني که دستخوش گرداب است، اگر مردان فکر کنند که با ايستادن روي شانه زنان از فرورفتن مصون خواهند ماند، به راستي در اشتباه هستند، فمنيسيم نمي خواهد زنان را بالا بکشد بلکه مي خواهد همه انسان ها را در رابطه ي انساني با يکديگر قرار دهد و اين رابطه انساني که بشر همواره به دنبال آن گشته و خوشبختي اش را دريافتن آن مي بيند در مناسباتي قابل دستيابي است که عاري از قدرت و سلطه باشد .

بدون شک با تلاش و مبارزه ي پيگير زنان به همراه ديگر نيروهاي مترقي «رهايي زنان» ممکن است و مي توان دنيايي بنا کرد كه بر پايه ي آزادي، برابري، صلح و عدالت اجتماعي براي همه، چه زن و چه مرد، استوار باشد .

 

منبع : «زير سايه پدرخوانده ها» نوشته نوشين احمدي خراساني.