ترجمه شعری از "بهڕۆژ ئاكرهیی"
لبانت هرگز نپرسیدهاند و دلم تردید ندارد که پرسشی زلال از دیدهگانت می جوشد
- دوستم داری؟
میخواهمت و میخواهم سرچشمهی عشقت را به چیزی تشبیه کنم، نمیتوانم
راستی!
راست میگویند که هستند ستارهگانی که سالهاست مردهاند و کورسویی که به ما میرسد فریاد مردهای روشن است و مردم به چیزی دیگرش تشبیه میکنند؟
و باز هم راستی!
پرتو گونهات مال چند سال قبل از حالای آن زمانی بود که من برخاستم و پرده را کنار زدم و تو پستانهایت را از مهتاب پنهان کردی؟
و حالا خستهام
خستهام و می خواهم فکر بیابانی دیگر را در خاطرهات حفر کنم
تا گذارم به خانهات نیفتد
که تو در آن نیستی.
<<< >>>
نهیپرسیوه لێوت ههرگیز و دڵنیایه دڵم كه چاوت پرسی زوڵاڵی لێ دهزێ
- خۆشمت گهرهكه؟
گهرهكمه و گهرهكمه چاوگهی خۆشهویستیت به شتێ بچوێنم ناتوانم
ئهرێ بهراست!
راسته دهڵێن ئهستێره ههن چهندین ساڵه مردوون و ئهو تیشكهی دهگا به ئێمه هاواری مردوویهكی رووناكه و خهڵكیش به شتی تری دهچوێنن؟
دیسان به راست!
تیشكی گۆنات هی چهند ساڵێ بهر له ئێستای ئهو ساته بوو كه من ههڵسام پهردهم لادا و تۆش مهمكهكانت له تریفه شاردنهوه؟
ئێستاش ماندووم
ماندووم و گهرهكمه بیری بیابانێكی تر له یادت ههڵكۆڵم
تا رێگاكهم نهكهوێته لای ماڵهكهت
كه لهوێ